تبلیغات
الف فیکشن - Masquerade_Chapter 11
 
الف فیکشن
درباره وبلاگ


این بلاگیه که با نفس های الف ها گرم میشه و حضور و اتحادشونه که نشون میده زندگی با سوجو براشون متفاوت تره!!!

آدرس های بعدی وبلاگ :
www.elf-fiction.mihanblog.com
wwww.elfiction.blogfa.com


مدیر وبلاگ : MadJess
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دختر به این خوبی دیدین تا حالا؟! نه خداییش! ک ک ک. بعععله اینم پارت بعد. خدا رو شکر خوب شدم و ممنون از نظرات همه دوستان.

خوب قبل از اینکه برین ادامه مطلب من طبق معمول پرحرفی کنم!

بچه ها یادتونه در مورد side story بهتون گفتم و گفتم چون براتون side story رو ترجمه نمیکنم ممکنه بعضی فصل ها کوتاهتر باشه؟ خوب من رفتم چک کردم. دیدم فقط همون چند تا فصل اول side story همراه با داستان اصلی بود. و ااز این به بعد side story تو یک فصل کاملا جداگونه ست که خوب من براتون ترجمه نمیکنم بنابراین هیچ تغییری از این به بعد در طول و مقدار هر فصل صورت نمیگیره. اگه کوتاهه یا بلنده همه ش دست نویسنده اصلیه و منم براتون فقط ترجمه میکنم. خوب این که از این...

دیگه هم...حرفی ندارم. بفرمایید ادامه مطلب.

با این که دیگه زمستون شده بود ولی هوا اونقدرها هم بد نبود.
کیوهیون و جسیکا تو یک رستوران ایتالیایی شیک ناهارشون رو تموم کردن. بدون اینکه صحبت خاص و یا دلچسبی بینشون رد و بدل بشه. و حالا هم به پیشنهاد جسیکا تو یه پارک قدم میزدن.
مردمی که از کنارشون میگذشتم نگاهی به زوج مینداختن و بعضیهاشون حتی جسیکا و کیوهیون رو سریع شناختن.به هر حال قضیه نامزدیشون توی رسانه ها به صورت مختصر پخش شده بود.
جسیکا که متوجه نگاه کنجکاو مردم شده بود دستشو دور کیوهیون حلقه کرد و به سمت خودش کشید. کیوهیون آهی کشید ولی به هر حال مخالفت نکرد.اونا تو یه مکان عمومی بودن و این به معنای این بود که باید با دقت و احتیاط رفتار میکردن.
جسیکا دهن باز کرد تا سکوت سنگینی که بینشون بود رو بشکنه:
"میدونی...ما هنوز حتی در مورد سرگرمیهای مورد علاقه مون با هم حرف نزدیم."
کیوهیون پوزخندی زد:
"فکر کنم سرمون خیلی گرم راضی نگه داشتن خانواده هامون بوده."
جسیکا بی توجه به حرف کیوهیون پرسید:
"خوب سرگرمی تو چیه؟"
کاملا مشخص بود که داره تظاهر میکنه که با کیوهیون صمیمیه و علتش هم مشخص بود.اونا تو دید مردم بودن.
کیوهیون صادقانه جواب داد:
"هیچ وقت دقیقا بهش فکر نکردم.یعنی فرصت فکر کردن بهم داده نشده."
جسیکا با لحن طعنه آمیزی گفت:" بذار حدس بزنم...رگ زدن؟"
کیوهیون با خشم دندونهاش رو به هم فشار داد ولی چیزی نگفت.
جسیکا ادامه داد:
"سرگرمی بدی نیست.هر چی باشه توجه رسانه ها رو جلب میکنه نه؟ چه حسی داشتی وقتی عکست برای اولین خودکشیت صفحه اول روزنامه ها بود؟"

کوهیون نهایت سعیش رو کرد تا خودش رو کنترل کنه و جواب نده. دوست نداشت کسی گذشته ی عذاب آورش رو بهش یادآوری کنه خصوصا کسی مثل جسیکا.

جسیکا اولین نفری نبود که این قضیه رو به کیوهیون یادآوری میکرد. اولین نفر کس دیگه ای بود که البته هدفش از این یادآوری چیز دیگه ای بود و کاملا با جسیکا فرق داشت.اون شخص سونگمین بود.کسی که حتی جرئت کرده بود زخم مچ کیوهیون رو هم لمس کنه و در نهایت کیوهیون این اجازه رو بهش داده بود. نه به خاطر اینکه نمی تونست یا توانایی پس زدن سونگمین رو نداشت.بلکه به خاطر اینکه احساسی که لمس دست سونگمین بهش میداد شفابخش و آرام کننده بود.

اون به کیوهیون گفته بود که میخواد عامل سرکشیش باشه. گفته بود که کیوهیون سرکشی رو با اون شروع کنه.و بعد هم لبخند زده بود...لبخندش آرامش بخش و حقیقی بود.کیوهیون تو عمرش لبخند به این زیبایی و روشنی ندیده بود.
سرش رو تکون داد تا تصویر سونگمین ار ذهنش خارج شه.
جسیکا هنوز هم داشت حرف میزد:
"ولی نگران نباش.من حواسم بهت هست.دوست ندارم نامزدم خودش رو عذاب بده."
کیوهیون با شنیدن این جمله پوزخندی زد.
جسیکا چیکار میتونست بکنه؟ چطور میخواست مراقبش باشه؟ مثلا همه جای خونه یه دوربین مخفی بذاره و تمام مدت کیوهیون رو زیر نظر داشته باشه؟
کیوهیون پوزخندی زد"
"اینکه تو این حرفو بزنی خیلی جالبه"
جسیکا شروع کرد:
"ممکنه الان از هم خوشمون نیاد، ولی مطمئنم هر چی زمان بگذره بیشتر به هم احساس پیدا میکنیم.تو اینطور فکر نمی کنی؟"
کیوهیون با طعنه جواب داد: "البته،همینطوره."
جسیکا لبخندی زد:
"پس چطوره مثل یک عاشق رفتار کنی و برام یه قهوه بگیری؟ همه کارار رو که من نباید بکنم."
کیوهیون اعتراضی نکرد و داخل مغازه ی نزدیکشون شد تا قهوه بگیره.جسیکا هم روی نیمکت کنار مغازه نشست.
بعد از اینکه کیوهیون سفارش دو تا قهوه داد گوشیش به صدا در اومد. شماره آشنا بود.
"الو؟"
"سلام.این شماره چو کیوهیونه؟"
کیوهیون سریع صدا رو شناخت.ولی صدا مثل همیشه نبود. خسته به نظر میرسید.
"بله درسته."
"منم.سونگمین."
"میدونم."
سونگمین از این پاسخ گستاخانه خنده ش گرفت. با صدای ضعیف و آرومی گفت:
"فقط زنگ زدم بپرسم امروز میتونی بیای یا نه؟"
"مگه وقتمو به خاطر اینکه مریض بودی کنسل نکردی؟"
سونگمین دوباره به آرومی خندید. قطعا مریض به نظر میومد:
"چرا مریض بودم ولی فقط صبح. ببخشید. منشی ام فکر کرده که برای کل روز نمی تونم بیام مطب. احتمالا همه وقت ها رو کنسل کرده.ولی الان حالم خوبه و توی مطب هستم.پس میتونی سر وقت خودت بیای؟ ساعت 2."
کیوهیون نگاهی به ساعتش انداخت.ساعت یک و نیم بود و اون هنوز جای خالی ساعت 2 که وقتش کنسل شده بود رو پر نکرده بود. به هر حال اگه وقتش کنسل نمیشد باید همون ساعت به مطب میرفت.
"نیم ساعت دیگه اونجام."
"باشه خوبه. پس میبینمت."
تماس قطع شد.
یه چیزی تو صدای سونگمین بود که کیوهیون رو اذیت میکرد.انگار یه چیزی رو مخفی میکرد.انگار که داره یه چیزی رو با تمام وجودش سرکوب میکنه..هر چی که بود کیوهیون نمی تونست تشخیص بده.
قهوه ها رو برداشت و از مغازه خارج شد. جسیکا لبخندی زد و بلند شد تا به قدم زدنشون ادامه بدن.
جسیکا قهوه تلخش رو از کیوهیون گرفت، بویی کشید و گفت:
"اوووم.جالبه که میدونی چی دوست دارم. یادم نمیاد قبلا بهت گفته باشم."
کیوهیون زیر لب گفت:
"امثال ما دنبال چیز دیگه ای برای نوشیدن نمیرن."
جسیکا جرعه ای از قهوه نوشید:
"خوب حالا که فرصتش پیش اومد، بیا در مورد چیزای مورد علاقه مون صحبت کنیم."
کیوهیون شونه هاشرو بالا انداخت:
"خوب تو شروع کن."
"ازم بپرس."
کیوهیون بدون توجه و بدون اینکه جوابش براش مهم باشه پرسید:
"فیلم مورد علاقه ت چیه؟"
جسیکا لبخندی زد:
"تایتانیک. تو چی؟"
کیوهیون جرعه ای از قهوه تلخش نوشید و به همون تلخی گفت:
"شرمنده. فیلمی که مورد علاقه م باشه وجود نداره."
جسیکا اخمی کرد:
"این ممکن نیست.خوب پس بگو اخیرا چه فیلمی تماشا کردی؟"
کیوهیون کمی فکر کرد:
"Pearl Harbour (پناهگاه مروارید)"
"این فیلم رو هم دوست دارم.نظرت در موردش چی بود؟"
"یه فیلم غیر واقعی."
جسیکا دوباره به همون لحن گزنده ش برگشت:
"تو اصلا احساسات سرت نمیشه نه؟ معلومه از اون پسرایی هستی که حوصله ی دخترا رو سر میبرن. البته میدونی. نمی تونم حدس بزنم که این جمله در مورد پسرها هم صدق میکنه یا نه."
کیوهیون چشماش رو بست و باز هم تلاش کرد تا سکوت کنه.
جسیکا بی توجه به آزردگی کیوهیون با همون لحن ادامه داد:
"می دونی. من همیشه برام جالب بوده که چطور ممکنه دو تا مرد عاشق هم بشن.من که سر در نمیارم ولی از اونجایی که تو باتجربه ای کنجکاوم ازت بپرسم.نکنه فقط جاذبه ی جسمیه؟"
کیوهیون کنترل خودش رو از دست داد:
"کلماتی که به کار میبری خیلی با شخصیتی که ازت انتظار میره تضاد داره."
"ببین کی این حرفو میزنه. انتخاب های عشقی تو هم خیلی با شخصیتی که ازت انتظار میره تضاد داره."
کیوهیون سعی کرد که نفرتش رو سرکوب کنه چون هنوز تو ملإ عام بودن:
"بیا دیگه در مورد این قضیه صحبت نکینم.بهت گفتم که اینطور که فکر میکنی نیست."
جسیکا بی  توجه ادامه داد:
"اوه..پس خجالت میکشی نه؟ خوب بعد از اون همه اتفاقات و اون قضیه بیمارستان باید هم خجالت بکشی."
با شنیدن این جمله کیوهیون ایستاد. دیگه نمی تونست تحمل کنه.نمی تونست باور کنه این زنیه که قراره باهاش زندگی کنه و باقی عمرش رو باهاش بگذرونه.
جسیکا چند قدم جلوتر ایستاد و برگشت تا ببینه کیوهیون داره میاد یا نه.
پوزخندی زد:
"چرا ناراحت شدی؟ فقط میخواستم بهت یادآوری کنم که بو.سی.دن یه پسر دیگه اونم در حالیکه نامزد داری چقدر کار احمقانه ای بود."
کیوهیون با خشم باقی قهوه ش رو داخل سطلی که نزدیکش بود انداخت:
"گفتم که م.س.ت بودم."
"تو سه بار به من خیانت کردی. و بهونه ت هم این بود که م.س.ت بودی یا اون لحظه خودت نبودی.فکر میکنی رفتار من باهات خوب نیست؟ خوب در واقع نباید هم باشه.من مدام سعی داشتم که رابطه مون رو بهتر کنم و لی تو همیشه خودت رو پس کشیدی و رفتی سراغ یکی دیگه."
کیوهیون زبونش رو گاز گرفت تا از خشمش جلوگیری کنه:
"بهت قول دادم که دیگه تکرار نمیشه."
جسیکا یک دفعه صداش رو بالا برد طوریکه توجه اطرافیان به اون دو تا جلب شد:
"اوه.اونوقت چطور باور کنم؟"
کیوهیون با خشم با خودش فکر کرد:
"می خواد منو امتحان کنه؟ با کمال میل قبول میکنم."
یک دفعه به سمت جسیکا رفت و اونو به سمت خودش کشید.دست پشت گردنش انداخت و با شدت شروع به بو.سی.دنش کرد.انگار که اینجوری تمام خشمش رو بیرون میریخت.
قهوه جسیکا که از تعجب چشماش گرد شده بود روی زمین افتاد و پچ پچ مرم شروع شد.
بعد از یک دقیقه کیوهیون جسیکا رو رها کرد.
جسیکا که نفسش بند اومده بود با ناباوری به کیوهیون خیره شد.
کیوهیون با صدای عمیقی گفت:
"خوب این مدرک کافی بود؟"

جسیکا نتونست جوابی بده.


پ.ن: من اصصصلا جسیکا رو درک نمیکنم. آقا جان مجبور نیستی که با مردی که هیییچ تمایلی به دخترا نداره ازدواج کنی. پس آزار و اذیت ها و طعنه هاش اصلا برام قابل قبول نیست. اگه نمی خوای ازدواج نکن و اگه هم میکنی دیگه لااقل اینقد طعنه نزن. بعید میدونم خانواده ش مجبورش کرده باشن با یه مرد هم ..ج.نس ب.ا.ز ازدواج کنه! حالا کیو رو میگیم مجبوره و خانواده ش برای اینکه مساله تمایل ج.ن.س.ی ش رو بپوشونن مجبورش کردن ازدواج کنه ولی جسیکا...چه میدونم والا...آخخخخخ اینو نمیگفتم خفه میشدمااااا. خیلی حرصم درمیاد. ک ک ک. من بازم پر حرفیم گل کرد! خوب حالا که حرف زدم اینم بگم. لطفا نظرات خود را از ما دریغ نکنید!ک ک ک.

راستی! یه وقت فکر نکین کیو عاشق جسیکا شده هاااا. این حرکت از روی عصبانیت بود مثلا!  :|

خوب دیگه برم. دوستتون دارم بااااای [بوسه] 







نوع مطلب : Masquerade، فن فیک های ترجمه ای، کیومین، هانچول، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 5 اسفند 1391
Ghazal
پنجشنبه 19 مهر 1397 03:19 ق.ظ

Regards, I like this.
generic levitra levitra prices levitra levitra online levitra prices buy levitra generic levitra 20 mg bayer prezzo buy levitra 10mg levitra without a doctor prescription levitra 20mg
سه شنبه 10 مهر 1397 02:36 ق.ظ

Thank you, Quite a lot of data!

we use it 50 mg cialis dose cialis herbs try it no rx cialis click here take cialis tadalafil 5mg female cialis no prescription cialis pills in singapore cialis coupon cialis 5 mg effetti collateral cipla cialis online
شنبه 7 مهر 1397 08:57 ب.ظ

Beneficial knowledge. Appreciate it.
click now buy cialis brand cialis price in bangalore achat cialis en suisse viagra cialis levitra tadalafil 10 mg cialis for sale buy cialis online cialis 20mg cialis sicuro in linea prix de cialis
شنبه 31 شهریور 1397 03:32 ب.ظ

Seriously all kinds of superb advice.
pharmacy canada best canadian pharmaceuticals stocks buy vistagra online safe rx from canada top rated canadian pharmacies online canada medication prices canadian pharmacy online 24 canada medications cheap aarp recommended canadian online pharmacies cialis from canada
چهارشنبه 28 شهریور 1397 05:18 ب.ظ

Cheers. I enjoy this.
achat cialis en itali generic cialis pro buy cialis online cialis 5 mg side effects for cialis cialis ahumada cilas compare prices cialis uk callus cialis usa cost
سه شنبه 27 شهریور 1397 02:08 ب.ظ

Thanks, I enjoy this!
cialis 5 mg schweiz cialis purchasing buy cialis online cheapest deutschland cialis online buying cialis overnight viagra or cialis the best site cialis tablets tadalafil 10 mg comprar cialis 10 espa241a wow look it cialis mexico
پنجشنبه 15 شهریور 1397 01:58 ق.ظ

Very well spoken indeed. .
cialis farmacias guadalajara cialis lilly tadalafi prix de cialis order cialis from india compare prices cialis uk overnight cialis tadalafil cialis dosage amounts cialis patent expiration cialis pas cher paris cialis online holland
سه شنبه 13 شهریور 1397 06:07 ب.ظ

This is nicely said! .
canadian online pharmacies canadian pharmacy cialis canadian drugstore drugstore online shopping northwest pharmacy canada canadian pharmaceuticals canadian pharmacy no prescription canadian rxlist safe canadian online pharmacies online canadian pharmacy
سه شنبه 13 شهریور 1397 03:03 ق.ظ

Really loads of amazing data.
viagra where to buy generic levitra buy levitra viagra buy generic viagra online canada buy viagra 25mg where can i buy generic viagra online vaigra buy sildenafil online cheap buy original viagra where can i buy the cheapest viagra
دوشنبه 12 شهریور 1397 12:58 ق.ظ

Awesome posts, Thanks a lot.
buy cialis achat cialis en europe cialis 5 mg ou trouver cialis sur le net cialis tablets cialis 100 mg 30 tablet safe dosage for cialis bulk cialis low dose cialis blood pressure free generic cialis
سه شنبه 23 مرداد 1397 02:54 ق.ظ

Nicely put. Thank you!
how buy viagra is it safe to buy viagra online buy viagra canadian pharmacy cheapest viagra online how buy viagra online buy viagra cheapest sildenafil prices uk buy viagra with prescription cheapest generic viagra uk where can i order viagra online
یکشنبه 21 مرداد 1397 10:02 ب.ظ

Whoa tons of amazing information!
cialis sicuro in linea 5 mg cialis pharmacie en ligne 40 mg cialis what if i take safe dosage for cialis cialis 5mg prix cialis alternative cialis 20 mg cost american pharmacy cialis cialis sicuro in linea walgreens price for cialis
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 03:06 ق.ظ

Helpful content. Many thanks.
buy brand viagra online without prescription online viagra buy viagra generic online pharmacy pharmacy order online viagra pfizer buy online pharmacy prices for viagra buy brand viagra online without prescription buying viagra online viagra buy usa herbal viagra
یکشنبه 27 اسفند 1396 09:52 ب.ظ

You suggested this adequately.
cialis purchasing buy cialis online nz cialis 5 mg para diabeticos chinese cialis 50 mg cialis tablets viagra vs cialis vs levitra cialis 100mg suppliers india cialis 100mg cost acheter cialis kamagra cialis free trial
سه شنبه 28 شهریور 1396 01:18 ق.ظ
Do you have a spam problem on this site; I also am a blogger,
and I was wanting to know your situation; we have created some nice procedures and we are looking to trade
strategies with other folks, be sure to shoot me an e-mail
if interested.
دوشنبه 13 شهریور 1396 07:33 ب.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for foot pain
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:23 ب.ظ
My family members all the time say that I am killing my time here at net, however I
know I am getting experience every day by reading such good articles
or reviews.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:35 ب.ظ
Great delivery. Outstanding arguments. Keep up the
good spirit.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:43 ق.ظ
Amazing blog! Do you have any tips for aspiring writers?
I'm hoping to start my own website soon but I'm a little
lost on everything. Would you propose starting with a free platform like
Wordpress or go for a paid option? There are so many options out there that I'm completely overwhelmed
.. Any ideas? Appreciate it!
جمعه 25 فروردین 1396 03:42 ب.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet viewers,
its really really good paragraph on building up new weblog.
یکشنبه 11 فروردین 1392 03:01 ب.ظ
مرررررررررررررررررررسی من این فیک رو خیلی می دوستم.
الهی این دختره و هم گروهیاش محو شن از روی زمین
Ghazal خواهش میکنمم
چی بگم والا!
چهارشنبه 7 فروردین 1392 10:50 ب.ظ
ای خدا این جسیکا و اون گروه زاغارتش کی نابود میشن تموم دحترای کره ی زمین و کهکشان راه شیری از دستشون یه نفس راحت بکشن؟؟؟
وای من چقدر بدم میاد از این موجود عملی سر خود معطل همیشه غرق تو ده کیلو ارایش

اقاااااااا نورووووووو
من بازم میخوام
الان فکر کنم من رسیدم به حساس ترین قسمت تا الانش و حالا هی مجبورم صبر بنمایم تا تو بذاریش
کلا چقدره؟؟؟ چن تا دیگه مونده؟؟؟
اقا من اعصاب نصفه خوندن ندارم
بذااااارررر

و
کامساهامنیدا
Ghazal اووووف چی بگم والا!
اومدم!
گذاشتم!
نه بابا حساس ترین کجا بود؟ حالا حالاها این نویسنده زجرکشتون میکنه! ک ک ک
دقیق نمیدونم به خاطر داستان فرعیهااش ولی احتمالا 40-50 تا قسمته کلش.
خواهش میکنم
دوشنبه 5 فروردین 1392 03:56 ق.ظ
یادم رفت بگم من مهتا هستم

사랑해요 *_*
Ghazal بعله مهتا خانم.
نادو سرنگ هیو ^^
دوشنبه 5 فروردین 1392 03:54 ق.ظ
مر29+1
Ghazal خواهش میکنم
چهارشنبه 23 اسفند 1391 06:45 ب.ظ
mrc
Ghazal خواهش میکنم :)
چهارشنبه 23 اسفند 1391 12:18 ب.ظ
baz rati ke raftiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
Ghazal شرمنده..اومدم!
سه شنبه 22 اسفند 1391 06:26 ب.ظ
اوکی...ممنون.
ما منتظریم.
فیک خیلی قشنگیه...
Ghazal خیلی ممنون عزیز
دوشنبه 21 اسفند 1391 08:42 ب.ظ
سلام ببخشید این فیک آپ نمیشه؟؟؟!!:)
Ghazal سلام علیکم.چرا نمیشه؟ میشه! ولی شرمنده این چند وقته اینقدر سرم شلوغ بود که حتی وقت نمی کردم درست درمون بشینم پای نت. انشالله به زودی...
دوشنبه 21 اسفند 1391 07:02 ب.ظ
ا من دیر رسیدم!...
سونگمین ناراحته...بگردم.کیو هم فهمید داره خودش را سرکوب میکنه....
آخی تلخی زندگیشون حتی توی نوشیدنیشون هم هست...چ تلخ
نه طعنه جسیکا کمی رگ عشقولانه هم داره...اینجوری میخواد خودش ر نزدیک کنه
حرف را پس میگیرم!ازار داره!
عزیزم حتی قول هم داده اونوقت این همه اذیتش میکنه...
حداقلش اینکه برای یه مدت جسیکا را ساکت کرد
این جمله اش را دوست داشتم : انگار که اینجوری تمام خشمش رو بیرون میریخت.
حتی برای ساکت کردنش باید از احساس و جونش بگذره....اخه یه دختر چقدر میتونه ظالم باشه؟من درک نمیکنم...چرا اذیت میکنه؟؟
یه سوال side story چی بود؟؟؟ :D
Ghazal آخی...تعبیر قشنگی از نوشیدنی کردی..آره همینطوره
نه بابا عشقولانه چیه؟ خداییش عاشقش نیست
ک ک ک همیین
side story یعنی داستان فرعی یا جانبی که همراه با این فیک گذاشته میشده ولی در واقع هیچ ربط یا مداخله ای با موضوع فیک اصلی نداره. در مورد یووکه و من خودم حتی نخوندمش که بخوام براتون ترجمه کنم.
یکشنبه 20 اسفند 1391 09:45 ب.ظ
سلام غزززززززززززززززززززززززززل دلم برای خودت و ترجمه ی عالیت و کیو و مینی خهههههلیییییییییی تنگ شده بود.
خوشم اومد کیو کاره درستی کرد حالم از این دختره ی جلف که مثل زالو میچسبه به سوجو به هم میخوره.
راستی یه خبره فوخولاته بد .... همین دختره ی زالو جسیکا جز 100 زن زیبای جهان شده.
غزل ژوووووووووون بی صبران منتظره قسمت یعدی هستم.
باااای باااای
Ghazal سلام عزیزمممم ممنوووون
آره میدونم..نمی دونم چی بگم..اگه عکسای قبل از شروع به کارشو ندیده بودم شاید راحت تر میتونستم این مساله رو هضم کنم! چی بگم والا..
انشالله به زودی..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30