تبلیغات
الف فیکشن - Masquerade_Chapter 13
 
الف فیکشن
درباره وبلاگ


این بلاگیه که با نفس های الف ها گرم میشه و حضور و اتحادشونه که نشون میده زندگی با سوجو براشون متفاوت تره!!!

آدرس های بعدی وبلاگ :
www.elf-fiction.mihanblog.com
wwww.elfiction.blogfa.com


مدیر وبلاگ : MadJess
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلااااام من برگشتمممم. زود اومدم نه؟ این قسمت کم بود برای همین زود ترجمه کردم و براتون گذاشتم. کمیش هم تقصیر من نیست گفته باشم! عوضش هر چی بخواین قسمت بعد طولانیه! فکر کنم! پر حرفی نکنم زودی باید برم.
فعلا بای.
ساعت از سه گذشته بود که وارد آپارتمان سونگمین شدن. کیوهیون کمک کرد تا سونگمین از راهرو وارد هال بشه و روی مبل بشینه. 
سونگمین پتو رو تا بالای زانوهاش کشید:
"به خاطر این قضایا متاسفم."
"طوری نیست. یه کم بخواب."
سونگمین خندید:
"سعی میکنم. ممنون."
کیوهیون یک لحظه به سونگمین خیره شد. سونگمین که سنگینی نگاه رو حس کرد سرش رو بلند کرد.کنجکاو بود بدونه تو سر کیوهیون چی میگذره. اما قبل از اینکه بتونه چیزی بپرسه کیوهیون چرخید تا به سمت در بره.
وقتی سونگمین دید که کیو داره ازش فاصله میگیره تازه متوجه این حقیقت شد;دوباره داشت تنها میشد. تنها تو جایی که تنها کاری که می تونست بکنه تاسف خوردن برای تغییر ناگهانی سرنوشتش بود.تنها میشد اونم در حالیکه میدونست دوباره اتفاقات روز قبل قراره تکرار بشه.می دونست قرار نیست خوابش ببره. کابوس ها بهش این اجازه رو نمیدادن.
"صبر کن!"
این جمله بدون اینکه سونگمین متوجه بشه و بتونه کنترل کنه از دهنش خارج شد.
کیوهیون ایستاد و به عقب چرخید.
سونگمین که با سردردی که مدام بدتر میشد مقابله میکرد زیر لب گفت:
"می دونم میگی نه ولی.."
کیوهیون ابروهاش رو بالا انداخت و منتظر ادامه ش شد.
سونگمین بدون اینکه بفهمه چرا انگار خیالش راحت شد. ادامه داد:
"میشه بمونی؟"
سکوت برقرار شد.سونگمین چشماش رو بست و تو ذهنش به خودش به خاطر این حماقت ناسزا گفت.
با خودش فکر کرد:
"خدایا. من این جمله رو گفتم؟ واقعا؟!"
البته که دلیلی برای موندن کیوهیون وجود نداشت. کیوهیون بیمار اون بود.کسی که سونگمین باید بهش کمک میکرد، نه اینکه برعکس باشه. واقعا چه فکری کرده بود که این حرفو زده بود؟ خصوصا اینکه میدونست با چه آدمی سروکار داره. واقعا از اون آدم چه توقعی می تونست داشته باشه؟
کیوهیون که سعی میکرد لحن آرومش رو حفظ کنه پرسید:
"ببخشید؟"
"آه هیچی." خنده ی ضعیفی از لبهای سونگمین خارج شد . دستش رو از شدت درد روی پیشونی ش گذاشت و ادامه داد:"می دونم، پیشنهاد مسخره ای بود. فراموشش کن."
ولی حرفی که زده شده بود رو نمیشد پس گرفت.
کیوهیون به سونگمین خیره شد. سونگمین نگاهش رو برگردوند، انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده.
کیوهیون نگاهی به ساعت روی دیوار انداخت.سه و نیم بود. از ساعتی که باید تو شرکت میبود گذشته بود. برنامه ی امروزش هم به هم ریخته بود. واضح بود، این کیوهیون همیشگی نیست. اون باید سی دقیقه قبل تو دفترش میبود و اسناد رو تند تند امضا میکرد تا مبادا یکیش عقب بیافته. مثل برنامه ی هر روزش. اما با این وجود از اینکه برنامه ش عقب افتاده عصبانی یا ناراحت نبود. برای اولین بار تو عمرش. این حقیقت باعث تعجبش شد با این حال سعی کرد مثل همیشه حالت خونسرد خودش رو حفظ کنه.
هر چی که بود، اون الان با عامل سرکشی ش بود.
"میدونی چیه؟"
کیوهیون یک دفعه شروع کرد و سونگمین رو که هر لحظه از خجالت درخواستی که داده بود سرخ تر میشد، ترسوند. بدون در نظر گرفتن اینکه اون یک دکتر حرفه ایه، سرخ شدن سونگمین از نظر کیوهیون خیلی بانمک به نظر میومد.
کیوهیون لبخندی زد و ادامه داد:
"می خوام شانسمو امتحان کنم."
و دوباره به طرف سونگمین رفت. سونگمین که جا خورده بود پرسید: "بله؟!"
کیوهیون کنار سونگمین که از تعجب خشکش زده بود نشست:
"دارم کاری رو که بهم گفتی انجام میدم."
با اینکه سونگمین تعجب کرده بود ولی منظور کیوهیون رو فهمید.
کیوهیون سونگمین رو روی مبل خوابوند و پتو رو تا زیر چونه ش بالا کشید. سونگمین،کسی که روانشناس کیوهیون بود و تا همین چند روز پیش نصیحتش می کرد،ناگهان در نظر کیوهیون خیلی ضعیف و شکننده به نظر میرسید.دوباره همون حسی که موقع تماس امروز با سونگمین داشت کیوهیون رو در بر گرفت.
نفس های سطحی که از لبهای برجسته ی سونگمین خارج میشد،برجستگی ظریف صورت و نگاه آروم و خواب آلود سونگمین، همه و همه باعث سوزش غیر قابل وصفی تو ذهن کیوهیون میشد.
در واقع سونگمین اولین کسی بود که تونسته بود روی ضعیف خودش رو اینطوری به کیوهیون نشون بده.حتی هیچول هم که در برابر همه راحت و ریلکس به نظر میرسید، باز هم سعی میکرد با شوخی کردن عیب های خودش رو پوشش بده.
در حقیقت خیلی چیزها در مورد سونگمین وجود داشت که برای کیوهیون "اولین" بود. و این برای کیوهیون جالب بود که چقدر یه آدم میتونه در نظر اون نو و بکر باشه.
حالا چهره ی سونگمین خیلی ریلکس تر به نظر میرسید. دستش رو روی دسته ی مبل گذاشت و چشماش رو بست.اما همینکه کیوهیون کمی کنار کشید تا جای بیشتری برای سونگمین باز کنه سریع چشماش رو باز کرد از ترس اینکه کیوهیون ترکش کنه.
کیوهیون آروم گفت:
"تا وقتی بیدار شی اینجا میمونم. سعی کن بخوابی."
لبخند ضعیفی رو لبهای سونگمین نقش بست:
"باشه..ممنونم."
کیوهیون مکثی کرد تا تو ذهنش این قدردانی صادقانه رو هضم کنه و بهش عادت کنه.

.

.

.

"خواهش میکنم."






نوع مطلب : Masquerade، فن فیک های ترجمه ای، کیومین، هانچول، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 9 فروردین 1392
Ghazal
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:17 ب.ظ
I have read several excellent stuff here. Certainly worth bookmarking for revisiting.
I surprise how much attempt you place to create any such excellent informative web site.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:07 ق.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This piece of writing posted
at this web page is in fact good.
جمعه 25 فروردین 1396 07:04 ب.ظ
Remarkable issues here. I am very satisfied to see your post.

Thanks a lot and I'm having a look forward to touch you.
Will you please drop me a mail?
شنبه 19 فروردین 1396 02:40 ب.ظ
Magnificent goods from you, man. I've take into account your stuff prior to and you're just too fantastic.

I actually like what you've obtained right here, really
like what you're stating and the way through which you assert it.
You are making it enjoyable and you continue to care for to stay it wise.
I can't wait to read much more from you. That is really a terrific
site.
چهارشنبه 5 فروردین 1394 01:04 ق.ظ
Aliyee in fic dastet dard nkone.mn miram edame.
شنبه 8 تیر 1392 01:54 ق.ظ
سلام وبلاگ قشنگی داری به من هم سر بزن.
Ghazal سلام ممنون از لطفت
شنبه 24 فروردین 1392 08:48 ق.ظ
سلام
من الان فیک رو خوندم
مرسی
یه دنیا تشکر بابت تغییر قالب وب
الان دیدمش دارم به جونتون دعا میکنم
موفق باشید
Ghazal سلام عزیز
ممنون که خوندی
خواهش میکنم
آره خیلی بهتر شده.دست جسی درد نکنه
ممنون تو هم همینطور
جمعه 23 فروردین 1392 09:03 ب.ظ

Ghazal جاااانممممم؟؟؟!!!
جمعه 23 فروردین 1392 09:03 ب.ظ
غزل؟؟
Ghazal جانم؟! D:
جمعه 23 فروردین 1392 03:25 ب.ظ
مرسی عزیزم خیلی خوب بود منتظر بارت بعدم
Ghazal خواهش میکنم عزیزم. ممنون
جمعه 23 فروردین 1392 03:24 ب.ظ
مرسی عزیزم خیلی خوب بود منتظر بارت بعدم
پنجشنبه 22 فروردین 1392 01:22 ب.ظ
سلام غزل خوبیییی؟؟؟
دیدی sjholic فل فل شد؟ کل دنیا فهمیدن من فلفل شکن ندارم میزنن هر چی من دوست دارم فلفل میکنن.
واااای کیو جونم تغیر کرده الهی جیگر من !!!
مینی گناه اره کیو تنهاش نذاره.
غزل جووون زود پارت بعدیو بذار که منتظرییییم.
Ghazal سلام عزیزم ممنون.
آره بابا خدا بگم چیکارشون نکنه سه نقطه های بووووووق! ویروس فلفل شدن افتاده تو وبلاگا و سایتای کره ای...
به این آدرس برو عزیز. آدس موقته:
sj-holic.mihanblog.com
چهارشنبه 21 فروردین 1392 09:29 ق.ظ
سلااااااااااااام.
فیکت قشنگه.
میشه زودتر پارت بعد رو آپ کنی؟
لطفا...
Ghazal سلام به روی ماهت
ممنون. ببخشید اگه دیر شد ولی من سعیمو کردم
سه شنبه 20 فروردین 1392 10:11 ب.ظ
سلام عزیزم داستان قشنگیه ممنون که زحمت میکشی ترجمش میکنی.
Ghazal سلام عزیز ممنون. مرسی که میخونی
سه شنبه 20 فروردین 1392 10:33 ق.ظ
سلام خیلی قشنگ بود مرسی.....
منتظر پارت بعدی هستم
Ghazal سلام عزیز ممنون. خواهش میکنم.
شنبه 17 فروردین 1392 04:56 ب.ظ
غزل یه اعتراف بکنم؟؟
ک ک ک من توی کل این پارتا جای مینی رو با شی وون عوض کردم
یوهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
جاست وون کیو
من اعترافمو کردم خدافظ
زودم بیاها...باشه؟؟وگرنه من اینجوری میشم
Ghazal واااااو اعتراف تکون دهنده ای بود! ک ک ک
اگه میتونی که خیلی باحاله..من حتی اگه بخوام هم بازم نمی تونم مثلا اسم سونگمین رو بخونم ولی شیوونو تصور کنم.
نخیر جاست کیومین! ک ک ک
میام..تو راهم..طولانیه پارت بعد
شنبه 17 فروردین 1392 09:48 ق.ظ
جیییییییییییییییییییییییییییغ
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

آخخخخخخخ گلوم

اى خدااااااااااااااااااا
آخرش این زوج منو میكشه
كیومیناى این پارت منو مرگ
این دوتا پارت خیلى خیلى منو مرگ
چ كیفى میده بیاى و ببینى بالماسكه اپ شده
اونم نه یه پارت بلكه دوتا
ترجمت عالیه
مرسى
امیدوارم بتونى و زود زود اپ كنى
اگه كمك خواستى شاید من بتونم كمكت كنم
تشكر تشكر تشكر
ك ك ك ك
Ghazal کنترررررلللللللللللللللللللللللل!!!!
مرسی عزیزم
خواهش میکنم
منم امیدوارم
ممنون به خاطر لطفت
بععله خواهش میشود :)
جمعه 16 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
ممنون.این پارت خیلی قشنگ بود.
عزیزم شما آپ بکن...کوتاه بودنش فدای یه تار موت^ ^
Ghazal خواهش میکنم عزیزم.. ممنون
چششمم..الان شرمنده شدم واقعا
چهارشنبه 14 فروردین 1392 09:00 ب.ظ
یعنی ته تهش بوووووووووووووووووووود!!!!
من مردم
!!!!!!!!
کیوووووووووووو ایز د بست
آی دونت نو وات تو سی
هنگگگگگگ
Ghazal کنترل کن باباااااااا.. ^^
سه شنبه 13 فروردین 1392 11:14 ب.ظ
سلام حانوم امیدوارم بهت خوش گذشته باشه.دستتم دردنکنه ولی جون ما زودتر آپ کن من واقعا موضوع کلا یادم میره.
Ghazal سلام ممنون.خواهش میکنم. چشم مقداریش رو ترجمه کردم
سه شنبه 13 فروردین 1392 05:53 ب.ظ
مرسی از راهنماییت :*
الهی قربون سردردش بشم....
تنهاییش....
بگردم...
یعنی عصبانی شده بود آ...لحن آرومش ر حفظ کنه.... :)
"با این وجود از اینکه برنامه ش عقب افتاده عصبانی یا ناراحت نبود" مگه میشه آدم با این عزیز باشه و عصبانی و ناراحت باشه؟؟؟نه نه کلا این عزیز جایگزین تمام کارایی که غلط شدن...کلا اسمش همه چی ر درست میکنه...لبخند میاره...چرا ناراحت باشه....
"الان با عامل سرکشی ش بود" خدا از این عوامل سرکشی نصیب کنه :))))
"در نظر کیوهیون خیلی ضعیف و شکننده به نظر میرسید" عزیزم....چفدر گریه آور :((((
سونگمین متفاوته و تکه...همین اونو ب چشم کیو بالا میبره... :*
فدای خستگی و ترسش چرا با این عزیز این کار را میکنن؟؟ :((((
کیو مهربان میشود
اولین نفری ک ازش تشکر میکنه....احتمالا کلی خوشش اومده :))
Ghazal خواهش میکنمم :)
خدا از این عواملی سری یکی به هممون نصیب کنه واللا! الهی آممممیییییییننننن
مرسی از نظرت عزیزم
سه شنبه 13 فروردین 1392 01:51 ق.ظ
سلام غزل جون فکر نمیکردم این قدر زود بیای واقعا که یه حال اساسی دادی مرسی. یعنی من با اون 2کلمه خواهش میکنم کیو رفتم فضا...یعنی دیوونه شدم؟
Ghazal سلام عزیز.خوااااهش میکنمممم.
کل این پارت یه طرف، اون خواهش میکنم یه طرف.
نه بابا این چه حرفیه
دوشنبه 12 فروردین 1392 09:17 ب.ظ
ای جانم الان مخه کیو هنگ کرده .... هه
مرسی غزل جونم دستت درس :)
Ghazal بعععله.
خواهش میکنم عزیز
دوشنبه 12 فروردین 1392 01:49 ق.ظ
مرسیییی عزیزم! خعلی قشنگ بود و عالی هم ترجمه کرده بودی<
Ghazal خواهش می کنم عزیزم نظر لطفته :)
یکشنبه 11 فروردین 1392 09:06 ب.ظ
من ساعتهاست درگیر خوندشم چه قدر طولانی...به به...
مرسی عزیزممممممممممممممممممممممم
من که چشمام کور شد خیلی زیاد بود
...
بعد از عمری اومدی با یه مثقال کیومین!!
هه هه شوخی کردم دستت درد نکنه عیدتم خیلی مبارک خوش باشی
بوسسسسسسس
Ghazal بععله منم پدرم دراومد تا ترجمه ش تموم شد! ک ک ک
خواهش می کنم
خیلی ممنون
بووس
یکشنبه 11 فروردین 1392 03:14 ب.ظ
واییییییییییییییی خیلی قشنگ بود.من تاروپود شدددددددددددم.
کومااووووووووووووووووووو
Ghazal خواهش می کنم عزیز
یکشنبه 11 فروردین 1392 11:58 ق.ظ
غزل جون خوش اومدی..این پارت عالی بود ...من مرگ کیومـــــــــــــــــــــینم..مرسی عزیزم
Ghazal مرررسی..
خواهش میکنم عزیز
شنبه 10 فروردین 1392 09:45 ب.ظ
سلام
مرسیییییی که زودی رد شدی
بازم از این کارا انجام بده
ممنونت میشم
Ghazal سلام علیکمم
خواهش میکنم
چشم! سعی میکنم
شنبه 10 فروردین 1392 09:21 ب.ظ
خوب کردی زود اومدی خیــــلی مرسی
منتظره پارت بعد
Ghazal خواااهش میکنم
انشالله ترجمه ش رو شروع میکنم
شنبه 10 فروردین 1392 08:57 ب.ظ
ســـــــــلام غزل جون خوبی؟؟؟
مسافرت خوش گذشت؟؟؟؟؟؟
اوووووف من که همش خونه بودم تازه نتم نداشتم !!!!!!!!!
اخ جون دوتا پارت!!!!!!!
برم پارت قبلیو بخونم که دل تو دلم نیست!!!!
Ghazal سلام عزیزم ممنوون خوبم
بعله عالی بود وااقعا
اوخییییی...بی نتی بددردیه واقعا :(
بعله بفرمایید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30