تبلیغات
الف فیکشن - Masquerade_Chapter 19
 
الف فیکشن
درباره وبلاگ


این بلاگیه که با نفس های الف ها گرم میشه و حضور و اتحادشونه که نشون میده زندگی با سوجو براشون متفاوت تره!!!

آدرس های بعدی وبلاگ :
www.elf-fiction.mihanblog.com
wwww.elfiction.blogfa.com


مدیر وبلاگ : MadJess
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام بچه ها. ببخشید اگه دیر شد بفرمایین ادامه مطلب
صدای هشدار دهنده ی هیچول که هنوز هم آثاری از شیطنت توش یافت میشد از پشت تلفن تو گوش کیوهیون پیچید:
"دلم نمیخواد من کسی باشم که اینو بهت میگه رفیق ولی پدر مادرت دارن بهت شک میکنن."
کیوهیون انتظار همچین تماسی رو داشت چون این سومین دفعه تو یه مدت کوتاه بود که سر کار نرفته بود.
کیوهیون که گوشی رو بین گوش و شانه ش قرار داده بود و به سونگمین کمک میکرد تخم مرغ ها رو داخل سبد بذاره هیچ جوابی نداد.
اول صبح بود و سوپرمارکت خلوت..مثل این بود که سوپر مارکت رو برای اون دو تا قرق کرده باشن.
هیچول ادامه داد:
"دیگه دروغ کم آوردم نمیدونم چطور رو کارت سرپوش بذارم.یه بار گفتم مریضی و یه بار دیگه هم گفتم یه قرار خیلی مهم داری.برا امروز که دیگه هیچی! گفتم سر کار نیومدی تا با جسیکا بری سر قرار!اما دقیقا همون لحظه یادم اومد که جسیکا الان برای یه سفر کاری به واسه یه هفته اونور آبهاست!واسه همین تا زود یه دلیل قانع کننده جور نکنم یک کلمه از حرفامو باور نمیکنن."
کیوهیون سبد رو هل داد و دنبال سونگمین که به طرف قسمت لبنیات میرفت روانه شد:
"خوب چرا جور نمیکنی؟!"
"چون حتی خودم هم نمیدونم داری چیکار میکنی کیوهیون. این روزا یه خبرایی شده نه؟ میشه لطف کنی و منو در جریان بذاری؟"
کیوهیون ماست لیمویی رو از دست سونگمین گرفت و داخل سبد انداخت:
"قبلا هم که بهت گفتم. فقط دارم طبق نصیحت هایی که بهم شده پیش میرم."
"هنوزم با اونی؟"
مشخص بود که منظور هیچول از "اون"، سونگمینه.
"آره."
"خدایا..میدونستم نقشه م خوب پیش میره ولی فکر نمیکردم تا این حد!"
"نقشه ت؟"
"آره آره، خودم میدونم کارم حرف نداره. میتونی بعدا ازم تشکر کنی."
همون موقع سونگمین یه بسته پنیر چدار برداشت و رو به کیوهیون کرد:
"فکر میکنی کدوم بهتره؟ چدار یا موزارلا؟"
کیوهیون که هنوز گوشی تو دستش بود شونه هاش رو بالا انداخت:
"تو انتخاب کن."
"اومم..من فکر میکنم چدار یه کم قوی باشه.شاید بهتر باشه پنیر بلو وین برداریم؟ یا پارمسان؟ یا اصلا همه ش رو برداریم."
کیوهیون که متوجه نبود تمام این مدت لبخندی رو لبشه جواب داد:
"هر جور خودت دوست داری."
کیوهیون همونطور به سونگمین که سبد خرید رو با انواع و اقسام پنیرها پر میکرد نگاه میکرد و آخر هم از این استایل خرید کردن سونگمین به خنده افتاد.
اصولا کیوهیون از اینجور سوپرمارکت هایی خرید نمیکرد و براش جالب بود که چطور سونگمین به راحتی تمام اینور و اونور میره انگار که اونجا خونه خودشه.
هیچول که همه چیز رو شنیده بود بالاخره صحبت کرد:
"الان این صدای خنده ی تو بود؟"
"چیه؟ مگه چیز عجیبیه؟"
"مث دو تا کفتر عاشق میمونین!"
کیوهیون سریع لبخند رو از رو لبش پاک کرد:
"دوباره شروع نکن!"
"میدونی چیه؟ من و روانشناست حتما باید یه بار با هم صحبت کنیم.باید بفهمم اون چی داره که هیرو یا بقیه نداشتن."
"اگه همین الان چرت و پرتات رو تموم نکنی قطع میکنم."
"پسر باید منو در جریان همه چیز قرار بدی. نتونستم اتفقایی که دیشب..."
کیوهیون بدون اینکه صبر کنه جمله تموم شد تماس رو قطع کرد.سونگمین که حالا مونده بود بین شیر سویا و شیر معمولی کدوم رو انتخاب کنه نگاه گذرایی به کیوهیون انداخت:
"کارت بی ادبی بود."
"حقش بود." بعد به شیر معمولی اشاره کرد و ادامه داد:"اینو بردار."
سونگمین شیر سویا رو بداشت و تو سبد گذاشت و بی توجه به اخم کیوهیون پرسید:
"همون دوستت نبود که دیشب به من زنگ زد؟"
کیوهیون تصمیم گرفت خلاف نظر سونگمین حرفی نزنه. بالاخره اون قرار بود آشپزی کنه:
"چرا خودش بود."
سونگمین همراه کیوهیون به طرف قسمت میوه ها حرکت کرد:
"باید خیلی بهش نزدیک باشی.خیلی باهاش راحت به نظر میرسی."
"سعی میکنم اینطور باشه!"
سونگمین که طفره رفتن کیوهیون از قبول این حقیقت رو میدید فقط لبخند زد.بعد سریع موضوح رو عوض کرد:
"وای موز!"

بعد با خلال دندون یه تکه از موزهای قطعه شده رو برداشت و جلوی دهن کیوهیون برد:

"بخور."

"نمیخوام. مرسی."
سونگمین پافشاری کرد:
"بخورش.تو زمستون موز به راحتی پیدا نمیشه."
کیوهیون آهی کشید و دستش رو بالا آورد تا خلال رو از دست سونگمین بگیره اما تا اومد بگیره سونگمین سریع خلال رو کنار کشید!با دیدن قیافه ی کیوهیون به خنده افتاد.
کیوهیون اخمی کرد:
"مسخره م کردی؟"
"دهنتو باز کن. من میذارم تو دهنت."
کیوهیون که انگار مسخره ترین جمله ی دنیا رو شنیده زیر لب زمزمه کرد:
"حتما شوخیت گرفته."
سونگمین مثل یه پسر بچه پنج ساله نخودی خندید:
"اینقدر تعجب نداره که. فقط یه تیکه موزه."
"محاله همچین کاری رو بکنیم.بیارش پایین."
"موز دوست نداری؟ ولی خیلی خوشمزه ان که." بعد تیکه موز رو تو دهن خودش گذاشت و این دفعه یه زغال اخته برداشت و ادام داد:
"این چطوره؟ ببین چه آبیه!"
"فقط چیزایی که لازم داری رو بردار و بیا بریم."
ولی سونگمین دست بردار نبود:
"خیلی خوشمزه ست. پشیمون میشی اگه نخوریش.بخورش دیگه. مگه چیه؟"
کیوهیون دست سونگمین رو کنار زد:
"هیچی..فقط خیلی عجیبه."
"نخیر عجیب نیست."
"دو تا پسر تو ملاء عام غذا دهن همدیگه بذارن..صد در صد عجیبه."
"باشه.پس فقط یه گاز بزن.طوری قرار نیست بشه.چه اهمیتی داره بقیه چه فکری میکنن؟"
کیوهیون آه عمیقی کشید.راستش با اون لبخندی که رو لبای سونگمین نقش بسته بود و با اون برقی که تو چشماش بود خیلی سخت بود در برابرش مقاومت کرد..
کیوهیون همونطور که لب پایینش رو میجوید سری از ناباوری تکون داد و بالاخره تسلیم شد.دهنش رو باز کرد و سونگمین زغال اخته رو تو دهنش گذاشت.طعم شیرین و خوشمزه ی زغال اخته تو دهنش پخش شد.
سونگمین همونطور ایستاده بود و کیوهیون رو تماشا میکرد:
"خوشمزه ست. نه؟"
کیوهیون سعی میکرد خودش رو مثل همیشه خونسر نشون بده:
"ای بد نیست.حالا زود باش هر چی لازم داری بردار."
"اومم..فک کنم موز برای سالاد خوب باشه. با پنکک هم خوشمزه میشه."
بعد هم از میوه ها موز و توت فرنگی و آلو رو داخل سبدش گذاشت.
سونگمین که از خریدش راضی بود به سمت محل پرداخت راه افتاد:
"برای امروز کافیه.در ضمن تو هم حساب میکنی ها!"
خنده ای از روی تعجب از لبهای کیوهیون خارج شد.کیف پول رو درآورد و با کنایه گفت:

"هرچی شما بگید!"

***راستی اونایی که فونت براشون کوچیک بود بگن الان این فونت خوبه؟ بزرگترش کردم







نوع مطلب : Masquerade، فن فیک های ترجمه ای، کیومین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 26 تیر 1392
Ghazal
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:55 ب.ظ
I'm not sure why but this site is loading incredibly slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a issue on my
end? I'll check back later on and see if the problem still exists.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 02:41 ق.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme. Did you design this website yourself
or did you hire someone to do it for you? Plz answer back
as I'm looking to design my own blog and would like to find
out where u got this from. thank you
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 07:37 ق.ظ
With havin so much content do you ever run into any issues of plagorism or copyright infringement?
My website has a lot of completely unique content I've either created myself or
outsourced but it looks like a lot of it is popping it up all over the internet without my permission. Do you know
any methods to help prevent content from being stolen? I'd certainly appreciate it.
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:15 ق.ظ
Excellent beat ! I wish to apprentice even as you amend your site, how can i subscribe for
a weblog site? The account helped me a applicable deal.
I have been a little bit familiar of this your broadcast provided vivid transparent idea
شنبه 12 مرداد 1392 11:35 ب.ظ
میشه بپرسم قسمت بعدو کی میزاری؟؟
اسن سری خیلی دیر شد
Ghazal گذاشتم با عرض شرمندگی
شنبه 12 مرداد 1392 09:11 ب.ظ
اوه راستی من همون SUHY ام
Ghazal بعله بعله
شنبه 12 مرداد 1392 09:09 ب.ظ
میگم اگه شیچول نداریم پس چی داریم
Ghazal هانچول :) در کل زوج هیچول تو این فیک اصلا نقش پررنگی نداری. تا جایی که یادمه اصلا اثری از هانکیونگ نیست فقط صحبتش هست ولی هیچول و شیوون زیاد با هم کل کل میکنن D:
شنبه 12 مرداد 1392 09:08 ب.ظ
گلم قسمت بعدیرو بزار دیگه عشقم
Ghazal شرمسارم...گذاشتم..
دوشنبه 7 مرداد 1392 04:44 ب.ظ
مرسی غزل جون بابت ترجمه ی خوبت گلم خیلی قشنگ بود....
Ghazal خواهش میکنم عزیزم ممنون از لطفت :)
جمعه 4 مرداد 1392 07:19 ب.ظ
سلام٫
من نظر نذاشتمولی یادمه گذاشتم
بیخیال
چند وقتیه کلا قاطی کردم

به هر حال مرسی غزال جون مثل همیشه عالی و قشنگ بود
Ghazal سلام عزیزم
ک ک ک ک
خواهش میکنم عزیزمممم :)
جمعه 4 مرداد 1392 06:45 ب.ظ
این قسمتم مث همیشه قشنگ بود منتظر بقیشم زودی اپ کن مرسیییییی
Ghazal ممنون از لطفت عزیزم :)
جمعه 4 مرداد 1392 01:19 ب.ظ
سلام غزاله جون من همه ی پارتارو باهم خوندم ببخش که نتونستم برایه هر قسمت نظر بذارم ایشالا از این به بعد خیلی ساده و روون ترجمه میکنی ممنونم عالی بود تعریفه این فیک رو خیلی شنیدم واقعا لذت بخش بود تا اینجاش من عاشقه این زوجم
با اشتیاق منتظره ادامه اش هستم ممنونم
راستی اپ کردنش روزهای خاصی داری؟
میشه تند تند اپ کنی ممنونت میشم
خسته نباشی
Ghazal سلام عزیزم اشکال نداره فدا سرت.
ممنون از لطفتتت
نه روزای خاصی نداره
انشالله! ک ک ک
جمعه 4 مرداد 1392 12:31 ب.ظ
سلام عالی بود مییییسی از ترجمه ی خوبت غزال جون،منو شناختی؟ من همونم تو وب قبلیتون موهام سفید شد! بس ک خواهش کردم ادامه ی بالماسکه رو بذارید! تن تن آپ کن
Ghazal سلام عزیزم ممنون.. وب قبلیمون؟ موهات سفید شد؟ نمیفهمم..بالماسکه رو من فقط تو همین وب گذاشتمااا
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:55 ب.ظ
سلام گلی من خواننده ی جدیدم واقعا كه خوب ترجمه كردی
ببین من یه چن تا سوال دارم
1-كی ا میزاری؟
2-این فیك چن قسمتیه؟
3-مهمتر از همه از اخرش خبر داری ؟ می دونی چی میشه؟
Ghazal سلام عزیزم خیلی خوش اودیییی ممنووون
برنامه خاصی نداره گذاشتنم!
حدودا پنجاه شصت تا احتمالا
بعله که میدونمم :)
سه شنبه 1 مرداد 1392 01:56 ب.ظ
سلام عزیزم
ممنون بابت ترجمه
و ببخش كه پارت قبل نظر نذاشتم، قالب وب عوض شده منم به سختى میتونم نظر بذارم
منتظر ادامه اش هستم
Ghazal سلام گلم ممنون از لطفتتت
اشکال نداره عزیزم فدا سرت :)
دوشنبه 31 تیر 1392 10:52 ب.ظ
مرسی غزاله خدابیشترش كنه
آمین
Ghazal خوااااهش میکنمم
آمیییییییییین! ک ک ک
دوشنبه 31 تیر 1392 05:53 ق.ظ
بعله یه مدت نبودم.. دو قسمت خوندممممم

مرسییییییییییییییی غزالههه عالی بود!

الهی کیو خیلی نابود شده اس! تازه اوله بدبختیشونه! هییییییییییییی

بوس بوس

تند تند اپ کن :*
Ghazal ممنون عزیزمم
یسسس تازه اولشه...هیی...
دوشنبه 31 تیر 1392 01:42 ق.ظ
اهم
راستی من همون پانمینماااااا
اسممو عوض کردم هه هه
Ghazal ااااا؟ حالا چرا؟ اگه درست بخونم گذاشتی لی مین شین آره؟
یکشنبه 30 تیر 1392 08:04 ب.ظ
خیلی عالی بود عزیزم مرسیییی
هم بابت فونت هم داستان
:*
مرسی کهههههه نسبت ب دفعه های پیش هم زودتر اپ کردی گلم
Ghazal ممنون از لطفت عزیزمم
خواهش میکنم. شرمنده ام نکن! ک ک ک
شنبه 29 تیر 1392 04:47 ب.ظ
مرســـی غزال جونم...ترجمت عالیه...من تازه دارم این فیکو میخونم...بازم میام
Ghazal خواهش میکنم عزیزم ممنون.حتما بازم بیا خوشحال میشم
شنبه 29 تیر 1392 02:27 ب.ظ
سلام غزال ون مرسی عزیزم ترجمه ات حرف نداشت.
این پارتم که عالی بود دستت درد نکنه.
منتظر پارت بعدیش هستم.
Ghazal سلام عریزم ممنون از لطفت :)
شنبه 29 تیر 1392 09:28 ق.ظ
مرسی مرسی مرسییییی غزال جونم
بار هزارمیه كه دارم بالماسكه رو میخونم اما ترجمه ش اصلا بدجور صفا داره
مرسی از ترجمه ی روونت!!
Ghazal خواهش یکنم عزیزم
مرسی از لطفت :))
شنبه 29 تیر 1392 05:18 ق.ظ
مثل همیشه حرف نداشت....و با بقیه کاملا موافقم....فارسی خوندنشواقعا یه حاله دیگه ای داره...حتی اگه 100 بار انگ خونده باشیش....من همچنان منتظر قسمتای بعدش هستمم
Ghazal ممنون عزیزم نظر لطفته :)
جمعه 28 تیر 1392 10:52 ب.ظ
مرسییییییییییییییی عسیسسسسسسسسسسسسسسم
خیلی باحال شده
هاهاها
Ghazal ممنون که خوندی عزیزم :)
جمعه 28 تیر 1392 05:34 ق.ظ
Perfect taraz in nemishe...
was kam
Ghazal Thanks babyyyyyy.
It's not my fault! kkkkk
جمعه 28 تیر 1392 03:15 ق.ظ
Tnx :)
Ghazal خواهش میکنم عزیزم :))
جمعه 28 تیر 1392 02:20 ق.ظ
وای خیلی قشنگ بود فک کنم تازه داره جاهای قشنگش شروع میشه!
مرسی عسیسم !تو رو خدا زود به زود آپ کن ما قلبمون ضعیفه!
Ghazal یسسس تازه اول کاره!
خواهش میکنم عزیزم. شرمنده سعی میکنم
پنجشنبه 27 تیر 1392 06:40 ب.ظ
این داستاانو اینگلیش وندم عالی بود اما فارسیش یه حال دیگه ای میده خیلی کیفش بیشتره اصلا فارسی یه چیز دیگست
Ghazal یسس! فارسی را پاس بداریم! ک ک ک
پنجشنبه 27 تیر 1392 06:38 ب.ظ
مرسی غزل جون خسته نباشی ترجمت هم که عاالییییییی
این داستان هم که فوق العاده
مرسیییییییی
Ghazal خواهش میکنم عزیزم ممنون از لطفت :)
پنجشنبه 27 تیر 1392 02:32 ب.ظ
مرررسی غزال جونم ..مینی هرکاری دوست داره داره میکنه کیو هم که دیگه داره از دست میره..منتظر پارت بعدش هستم اگه میشه یه کوچولو زودتر بزاری ممنونت میشم عزیزم
Ghazal خواهش میکنم عزیزم.
نه بابا کیو تازه داره به دست میاد! خخخخ
سعی میکنم عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30