تبلیغات
الف فیکشن - Masquerade_Chapter 28
 
الف فیکشن
درباره وبلاگ


این بلاگیه که با نفس های الف ها گرم میشه و حضور و اتحادشونه که نشون میده زندگی با سوجو براشون متفاوت تره!!!

آدرس های بعدی وبلاگ :
www.elf-fiction.mihanblog.com
wwww.elfiction.blogfa.com


مدیر وبلاگ : MadJess
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام بچه ها.بفرمایین ادامه...


بیشتر از یک هفته طول کشیده بود تا کیوهیون کاملا متقاعد بشه که برنامه ش رو به دست سونگمین بسپره.به محض اینکه کیوهیون تسلیم شد و به سونگمین اوکی داد، سونگمین در کمتر از یک روزیه برنامه ی کاملا جدید برای کیوهیون نوشت.


"سه شنبه حدود 6 عصر:موزیکال.پنج شنبه ها حدود 7 عصر:تماشای ف/ی/لم."

هیچول که مشخص بود چقدر از برنامه ای که سونگمین نوشته خوشش اومده همونطور با آواز برنامه رو میخوند:
"و همه اش هم با حضور خود جناب روانشناس!"
کیوهیون که داشت با تلفن صحبت میکرد سعی کرد برنامه رو از دست هیچول بقاپه ولی نتونست.پشت خط سونگمین بود.
کیوهیون با لحنی نه چندان جدی گفت:
"چقدر باید بهت بگم.موزیکال رو حذف کن."
"ولی موزیکال خیلی باحاله.نباید از دستش بدیم."
"در ضمن تماشای فیلم حداقل دو ساعت وقت میبره."
"واسه همین قشنگ وقت خالی جا گذاشتم که اگه خواستیم بتونیم حتی یه فیلم سه ساعته رو هم نگاه کنیم."
کیوهیون ناله ای کرد:
"اوقات فراغتش خیلی زیاده."
"نگران نباش.طوری برنامه ریزی کردم که بتونی کارهایی که مد نظرته رو در طول هفته تموم کنی.میدونی اگه ساعت کارتو تقسیم کنی خیلی بهتره تا کل اون کارو تو یه روز تموم کنی."
هیچول با شیطنت وسط پرید:
"اووه نگا کن.یه قرار عشقولانه ی دیگه هم هست.جمعه حدود 6/30 عصر:یه شام معمولی!باز هم با جناب آقای دکتر!"
کیوهیون باز هم سعی کرد برنامه رو از دست هیچول بگیره اما بازم هیچول کنار رفت.کیوهیون از سونگمین پرسید:
"مطمئنی این برنامه منو به جایی میرسونه؟"
"البته.ولی یادت باشه من هرگز نمیخوام چیزی رو بهت تحمیل کنم.توقع هم ندارم که به تک تک برنامه هایی که برات نوشتم مو به مو عمل کنی.فقط میگم برای اینکه نتیجه ی این برنامه رو کامل ببینی بهتره که درست دنبالش کنی."
کیوهیون خنده ای کرد و زیر لب گفت:
"مسخره ست.هیچ وقت همچین کارایی نکردم."
سونگمین با صدایی که خوشحالی توش موج میزد جواب داد:
"خوب به خاطر همینه که بهش میگم "تغییر" دیگه."
"حتی زمان مشخصی برای هیچ کدوم از برنامه ها تعیین نکردی.همه ش نوشتی حدود 7، حدود 6."
"زمان یه چیز انعطاف پذیره.واسه همین ما هم باید همینطور باشیم.اگه بخوای خیلی سخت بگیری و همیشه سر وقت باشی این خیلی خسته کننده میشه."
هیچول دوباره پرید وسط:
"واااو یه قرار دیگه هم شنبه گذاشته شده."
کیوهیون کاملا بی توجه به هیچول به صحبتش ادامه داد:
"اونوقت خاطره نویسی هر روزه دیگه چیه؟"
"فقط سعی کن هر روز اتفاقاتی که میافته رو روی کاغذ بیاری.حتی هر روزم نشد اشکالی نداره.دو بار در هفته یا هر چی دلت خواست.این بهت کمک میکنه افکارت رو به خودت برگردونی و بفهمی افکارت چین.در ضمن کمک میکنه تا هر چی رو که دلت میخواد بگی ولی بازم میگم هیچ اجباری نیست."
هیچول همینطور داشت بلند واسه خودش حرف میزد:
"یک،دو،سه و چهار. در کل چهار قرار عشقولانه در طول یک هفته."
کیوهیون دیگه تحمل نداشت:
"میشه یه دقیقه خفه شی؟!"
یک دفعه متوجه شد سونگمین پشت خطه.سریع گفت:
"با تو نبودم."
سونگمین خنده ای کرد:
"طوری نیست.منم صداشو میشنوم.گویا خیلی هیجانزده ست."
لبخند مبهمی روی لبای کیوهیون نشست:
"آره.فک کنم زیادی تو قفس نگهش داشتیم."
بالاخره تونست برنامه رو از دست هیچول بقاپه.یه بار دیگه سریع روش نگاهی انداخت.به صورت واضح استراحت ها و جاهای خالی این برنامه خیلی بیشتر از برنامه ی قبلی کیوهیون بود.
کیوهیون سری از روی ناباوری تکون داد:
"اینطور برنامه ای قطعا دخلمو میاره."
"خودت باهاش موافقت کردی!"
"من فقط گفتم میذارم برنامه ی "کاری" ام رو بنویسی.یادم نمیاد زیر بار همچین چیزی رفته باشم."
"خوب این برنامه ی کاریه دیگه!به من اعتماد کن.بهت که گفتم همه ی کاراتو سر وقت تموم میکنی."
"با این همه برنامه ی سینما و شام چطور ممکنه؟"
"شاید الان غیرممکن به نظر برسه ولی میبینی چجوریه.زود بهش عادت میکنی پس فعلا فقط ازش لذت ببر."
کیوهیون به هیچول اجازه داد دوباره برنامه رو از دستش بگیره:
"اگه جواب نداد چی؟ اون موقع چیکار میکنی؟"
"خوب نمیدونم..می تونی هر کار دلت میخواد بکنی."
کیوهیون زمزمه کرد:
"اونوقت مجبورت میکنم تاوانشو بدی."
بعد به هیچول اشاره کرد تا برگه رو بهش پس بده و وقتی هیچول توجهی نکرد از جا بلند شد تا برگه رو بگیره.
سونگمین خندید:
"اشکالی نداره اگه این کارو بکنی."
کیوهیون نگاهی به برنامه انداخت و یادش اومد که تک تک اوقات فراغتی که نوشته شده با همراهی خود سونگمینه.
"فقط یه سوال دیگه.برا چی تو هم باهام میای؟"
"خوب کسی بهتر از من برای همراهی سراغ داری؟"
کیوهیون خنده ای کرد.جواب خیلی ساه بود: "نه!"
اصلا کی موافقت میکرد که کیوهیون کارش رو ول کنه و به جاش بره موزیکال تماشا کنه؟ تو خوابم نمیدید که خانواده ش موافقت کنن.و اگه قرار بود با جسیکا باشه که دیگه حتی خواب هم نبود بلکه کابوس بود!
هیچول هم که آدمی نبود که اهل ف.ی.لم و موزیکال باشه.و علاوه بر اون هیچول اونقدرها هم تمایلی برای عوض کردن برنامه ی زندگی کیوهیون نداشت.
بنابراین جواب باز هم همون بود: "نه!"
کیوهیون شانه هاش رو بالا انداخت:
"باشه..امتحانش میکنم."
"عالیه! خوب پس حدود ساعت 6 فردا میبینمت."
"باشه."
وقتی کیوهیون قطع کرد هیچول از بدون اینکه به کیوهیون فرصت نفس کشیدن بده پرید جلوش تا اذیت کردن رو شروع کنه:
"وای شما دو تا خییییلی عاشق همین."
کیوهیون با دست صورت هیچول رو کنار زد:
"بهت گفتم اینطوری نیست.هنوزم دارم واسه جلساتش پول پرداخت میکنم."
هیچول اشاره ای به برنامه کرد:
"ولی این همه وقت فراغت و تفریح برای یه دکتر و بیمار خیلی زیاد نیست؟ من به این میگم قرار نه جلسه ی درمانی."
"اون میدونه من نامزد دارم.و خودش هم میدونه که اینا قرار نیست.اون حرفه ای تر از این حرفاست."
"ا؟ پس نظر تو چی؟ تو یه جور دیگه فکر میکنی؟"
کیوهیون با تاکید گفت:
"ما هر دوتامون میدونیم که اینا قرار نیستن."
هیچول که انگار جوابی نشنیده باز هم رو موضع خودش پافشاری میکرد:
"خوب پس چی هستن؟ قرار نیست که تو موزیکال در مورد مشکلات روانی صحبت کنین هان؟ یا مثلا سر شام در مورد کار و مشکلاتش بحث کنین.پی چی میتونه باشه؟"
"اسمش رو هر چی دوست داری بذار ولی بازم میگم اینا قرار نیستن."
هیچول به نشونه ی تسلیم دستاشو بالا برد:
"باشه باشه قرار نیست.قرار "عاشقانه" ست! خیالت راحت شد؟"
"جدی جدی باید یاد بگیری چطور خفه شی!"
هیچول فقط خندید:
"فقط عاشق روندی ام که درامای شما دو تا پیش میره.صبر ندارم ببینم قسمت بعد چی میشه."
"تو خواب ببینی."





نوع مطلب : Masquerade، فن فیک های ترجمه ای، کیومین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 26 مهر 1392
Ghazal
دوشنبه 8 آبان 1396 10:54 ب.ظ
من نمی توانم از اظهار نظر خودداری کنم کاملا نوشته شده است
دوشنبه 8 آبان 1396 07:22 ب.ظ
شما برخی از موقعیت های مناسب را در آنجا ساخته اید. من در وب به بررسی بیشتر در مورد موضوع نگاه کردم
و بسیاری از افراد را همراه با دیدگاه های شما در این وب سایت بر می دارد.
دوشنبه 8 آبان 1396 03:05 ب.ظ
سلام، تو کار بسیار خوبی انجام دادی من قطعا آن را digg و شخصا به دوستانم توصیه می کنم.
من مطمئن هستم که از این وب سایت سود خواهند برد.
یکشنبه 30 مهر 1396 02:39 ق.ظ
با تشکر از نگارش شیوای شما. این در واقع سرگرمی بود
حساب آن را. نگاهی به پیشرفت به مراتب افزون تر از شما لذت برده! با این حال،
چگونه می توانیم ارتباط برقرار کنیم؟
شنبه 15 مهر 1396 02:44 ب.ظ
سلام! سوال سریع که کاملا موضوعی است آیا می دانید چگونه سایت خود را به صورت دوستانه بسازید؟
وبلاگ من به نظر می رسد عجیب و غریب هنگام مرور از iphone4 من.
من در حال تلاش برای پیدا کردن یک تم یا افزونه است که ممکن است بتواند این مسئله را حل کند.
اگر هر پیشنهادی دارید، لطفا به اشتراک بگذارید. به سلامتی!
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:32 ق.ظ
Hi, i believe that i saw you visited my web site
thus i came to return the choose?.I'm attempting to find things to enhance my website!I guess its adequate to use a few of your ideas!!
جمعه 13 مرداد 1396 08:13 ب.ظ
What's up everyone, it's my first visit at this web site, and paragraph is truly fruitful for me, keep up posting these types of content.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:18 ب.ظ
Hi, Neat post. There is a problem together with your website in internet explorer, could check this?
IE still is the market leader and a huge component of people will pass over your great writing due
to this problem.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 03:45 ق.ظ
I'm so happy to read this. This is the kind of manual that
needs to be given and not the random misinformation that is at the other blogs.

Appreciate your sharing this greatest doc.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:52 ب.ظ
Wow, this paragraph is pleasant, my younger sister is analyzing these kinds of things, therefore
I am going to tell her.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:46 ب.ظ
Incredible points. Outstanding arguments. Keep up the great
spirit.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:19 ق.ظ
Nice answer back in return of this query with solid arguments and telling the
whole thing on the topic of that.
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:25 ب.ظ
Pretty part of content. I simply stumbled upon your weblog and in accession capital to
say that I acquire actually enjoyed account your weblog posts.
Any way I will be subscribing in your feeds and even I fulfillment you get admission to constantly fast.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 07:40 ق.ظ
It's impressive that you are getting ideas from this post as well as from our discussion made at this place.
چهارشنبه 15 آبان 1392 09:40 ب.ظ
سلووووووم!!
من تاازه وبت رو یافتم!!موضوع فیکت جالبه حتما دنبالش میکنم!!
خب حالا نظرم:
من همشو یهو خوندم!!نتونستم بذارمش کنار.....
هیچول خیلی اینجا باحاله!!قشنگ چند برابر شیطون تر از هیچول الانمونه!!نصفش زیر زمینه!!
و اما کیومین!!من عاشق کیومینم!!مخصوصا سونگمین!!
باید به اعترافم که خیلی خوب ترجمش کردی!!مرسی..
منتظر پارت اآی بعدی هستم..منتظرمون نذاری
راستی سوری نتونستم واسه همه پارت هاش نظر
دوشنبه 13 آبان 1392 08:03 ب.ظ
غزااااااااااااااااااااااااااال جون کجاییییییییییییییییییییی؟؟؟
یکشنبه 12 آبان 1392 12:26 ب.ظ
اهم اهم
یه درخواست وقیهانه داشتم
میشه این تموم شد یه فیک یووک بذاری؟
میدونم حالا حالا ها توم نمیشه ها
گفتم زود رزرو کنم
اخه ما به لطف شما معتاد فیک شدیم:|
باید تاوان پس بدی
اره
یکشنبه 12 آبان 1392 11:49 ق.ظ
یادم نمیاد نظر گذاشتم یا نه
ای بابا
خخخخخخخ
در کل خوندم
اخ من چقد این فیکو دوس دارم
قربون دستت عزیزم
پنجشنبه 9 آبان 1392 09:42 ق.ظ
هاهاها قسمت بعد باید خیلی جالب باشه
مرسی گلم
شنبه 4 آبان 1392 11:27 ب.ظ
اخخخخخ قلبم ....این تیکش منو کشت
"یک دفعه متوجه شد سونگمین پشت خطه فوری گفت با تو نبودم "عشقمممممم خیلی تیکه باحالی بود

غزال؟همه چی ارومه کیومین چه قد خوشحاله یعنی چی اون وقت؟؟؟پس اون پدر و مادر ایکبری کیو رو چیکارش کنیم؟؟؟اول کلک اونا رو بکن بعد کیومین رویایی بشهاینطوری با دلهره حال نمیده خخخخخخخ

به بهههههههه اون وقت های اوقات فراغت رو بخورم بره تو دلم وووویییی هیچولللل اینا قرار نیست چیکارشون داری بچه ها رو اههههههه نمیخوان کسی بفهمه دیگه همش گیر میده بچم کیو رو تو منگنه میذاره

غزال جونم موفق باشی گلم اول کارت و درست مهمه ما که همیشه منتظرت هستیم هر موقع فراغت داشتی قسمت جدید رو بذار گلم فایتینگگگگ
پنجشنبه 2 آبان 1392 03:18 ب.ظ
اخ اخ منم صبر ندارم ببینم قسمت بعد چی میشه.
مررررررررررررررررررررسی
پنجشنبه 2 آبان 1392 12:43 ق.ظ
ینی من روانی مسخره بازیای هیچول تو این فیکم!مرسی غزال جون خیلی قشنگ بود
چهارشنبه 1 آبان 1392 07:34 ب.ظ
مو به موی این داستانو حفظم ولی بازم ازش سیر نمیشم لامصب
غزل جون فایتینگ
زود بذار جبل
دوشنبه 29 مهر 1392 09:41 ب.ظ
مرسی عزیزم خیلی قشنگ بود.............منم حسابی مشتاقم ببینم قرار فردا چی میشه...........
یکشنبه 28 مهر 1392 12:14 ق.ظ
کامن بی اسمه منممممممم


یا خدا بعد از چند روز فهمیدم بی اسمه!
یکشنبه 28 مهر 1392 12:04 ق.ظ
به به چه برنامه ای چیده
شنبه 27 مهر 1392 08:40 ب.ظ
مــــــــــــــــــــــــرسی...منتظر ادامه اشم
شنبه 27 مهر 1392 04:11 ب.ظ
وایییییییییییییییی خدا هینیم عاشقتم خیلی ماهه این بشر
عزیزه دلم فدایه مینی عشقه بشم با این برنامه اش خدایی کیو کسی بهتر از اون واسه همراهیش پیدا میکرد؟ نه والا
عالی بود این قسمت منتظره ادامه اش هستم بی صبرانه
خسته نباشی گله من
شنبه 27 مهر 1392 01:05 ب.ظ
مرسیییییییی
خدا این هیچولو از این فیکا نگیره که بساط شادی رو برامون فراهم میکنه
بله ما هم منتر قسمت های بعدی این درام هستیم
شنبه 27 مهر 1392 10:53 ق.ظ
سلام غزال جونم بالاخره اومدی دلم برات تنگ شده بود
خیلی ناز بود این قسمت فدات شم و خسته نباشی میدونم خیلی سرت شلوغه ولی مرسی که بازم وقت میذاری گلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30