تبلیغات
الف فیکشن - Stage of youth - 15
 
الف فیکشن
درباره وبلاگ


این بلاگیه که با نفس های الف ها گرم میشه و حضور و اتحادشونه که نشون میده زندگی با سوجو براشون متفاوت تره!!!

آدرس های بعدی وبلاگ :
www.elf-fiction.mihanblog.com
wwww.elfiction.blogfa.com


مدیر وبلاگ : MadJess
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 

ویرایش شد!

میهن بلاگ خرک قاط زده تیکه های آخرش رو پاک کرده. کسایی که خوندین دوباره قسمت یسونگ و ووکی و هیوکی را بخونین

( قسمت پانزدهم)

" جنایت در مدرسه"

 

ــ  دارم بالا میارم ! دستش را روی دهانش گذاشت.

ــ شیوون ، سونگمین داره بی جنبه بازی درمیاره!

صدایی نشنید . به سونگمین که روی زانو مچاله شده و روز زمین نشسته بود نگاه کرد: شیوون کجاست؟ همین الان اینجا بود

شیوون به او نزدیک شد : کیوووو...

کیو با تمسخر گفت : تو هم که رنگت پریده ، 200 دلار منو بدید!

ــ من فقط یکم رنگم پریده ... چیزیم نیست.

ــ جر نزن و 200 دلار منو بده ! به نفعته که همین الان ردش کنی بیاد!

ــ این هشتمین دستگاهیه که سوار شدیم ، چه انتظاری داری؟

ــ انتظار دارم مثل من عادی باشین. من کاملا حالم خوبه! شما که نمیتونید شرط رو ببرید و حتی روی باختتون هم واینمیسین بهتر بود مثل هانگنگ همون اول جا میزدید.

شیوون به سونگمین نگاه کرد : زشته اینجوری روی زمین نشستی. میخوای بریم دستشویی؟

ــ کجا برین؟ سونگمین حالش خوبه ، تو هم وقتی 200 دلار منو دادی حالت خوب میشه.

ــ کیووووووو

دستش را جلوی عمویش دراز کرد و تکان داد : پولمو بده تا خدا تو اون دنیا عذابت نده!

شیووون با درماندگی دستش را در جیب کتش فرو برد و دو عدد اسکناس 100 دلاری بیرون کشید و کف دست کیو گذاشت.

ــ حالا با این پول براتون یه شام خوشمزه میخرم که حالت تهوع یادتون بره .سونگمین ، بلند شو

سونگمین به سختی از روی زمین بلند شد و تلوتلو خوران نزدیکتر شد و ایستاد : بمیرم دیگه شهربازی نمیام. هانگنگ کار خوبی که سوار نشد.

شیوون دستش را از روی دلش برداشت : هانگنگ الان کجاست؟

کیو به دور دست ها اشاره کرد : گفت میره برای ترن بلیط بگیره.

شیوون و سونگمین داد زدند: چی؟؟!؟!؟؟!!؟

کیو ابروهایش را بالا انداخت : من مقصر نیستم ، جفتتون خوب میدونید که ترن باحال ترین و هیجان انگیز ترین وسیله ی شهربازیه!

به سمت باجه ی بلیط فروشی که قبلا با انگشتش به آن اشاره کرده بود راه افتاد.

سونگمین نگاه عاجزانه ای به شیوون انداخت : نمیشه بگیم  خودشون تنهایی برن؟

کیو به نزدیکی باجه رسیده بود : پس هانگنگ کجاست؟

شیوون دنبالش آمده بود : منو و سونگمین دیگه واقعا نمیتونیم . خودتون دوتایی برین سوارشین.

ــ دنبال هانگنگ بگردین. تو این جمعیت گمش کردم.

سونگمین روی زمین نشست : من اصلا نمیتونم راه برم.

کیو کنار اون رفت و خم شد: میخوای کمکت کنم بری دستشویی؟ همین نزدیکیاست.

سرش را به علامت مثبت تکان داد و دستش را دراز کرد.

کیو کمکش کرد بلند شود: داره حالت بد میشه ؟ چرا زودتر نگفتی؟

ــ نمیدونم. یهو اینجوری شد

ــ دستشویی اون اتاقکه اونجاست . یکم دیگه بتونی راه بری میرسیم.

آندو از شیوون فاصله گرفتند . کیو برگشت: شیوون نمیای؟

ــ حالم الان بهتره . دارم دنبال هانگنگ میگردم. گوشیشم جواب نمیده

ــ بهت زنگ میزنم

سرش را تکان داد و دوباره شماره ی هانگنگ را گرفت: چرا قطع میکنه؟

شروع به قدم زدن در همان محوطه کرد.

 

 

 

 

ـــ ممنون که اومدی

ــ برای چی باید میومدم؟

ــ چون خیلی دلم برات تنگ شده بود

ــ مراقب دلت باش که خیلی تنگ نشه

ــ شیوون اونروز اومد؟

ــ آره بیچاره کنار خودم وایساده بود . الانم که میدونی با اونا اومدم شهربازی.

ــ خب باید تنها میومدی. میدونی که نمیخوام شیوون رو ببینم.

ــ همه چیز دقیقا همونطوریه که میخواستیم . اون خیال میکنه بخاطر یه دختر چینی ولش کردی. از اونطرف هم خودش رو مقصر میدونه که چرا عالی نبوده.

ــ اون عالی بود اما نه اونجور که من میخواستم. مطمئن باش از تو خیلی بهتر بود. اما اون خیلی بچه مثبته.بلاخره باید از شرش یجوری خلاص میشدم.مکثی کرد و سپس ادامه داد : که شدم!

ــ گفته بودم براشون بلیط میخرم اما یادم رفت . هیچول! ببخشید من باید برم.

ـــ همینجوری میری؟

ــ نه ، همینجوری که نمیشه! برگشت و لب های هیچول را بوسِِِییید: دیگه واقعا باید برم.

ــ خودتو اذیت نکن ! من خودم بلیط خریدم

هردو به شیوون که درفاصله ی چند قدمیشان بود نگاه کردند

شیوون ادامه داد : جای بهتری جز اتاقک پشت پاپ کورن فروشی پیدا نکردین؟اونم وقتی که گوشیتو پشت سر هم قطع میکنی آدم دنبالت میگرده که نکنه اتفاقی برات افتاده باشه.....

خندید : قرار عاشقانه در عین حال ناشیانه ایه!

هانگنگ به شیوون نزدیک شد : ببین شیوون ، بزار برات توضیح بدم.... ببین...

هیچول داد زد : چی رو میخوای توضیح بدی؟ الان دیگه خودش همه چیزو میدونه

شیوون از روی عصبانیت خندید: آره ... حق با هیچوله. نیازی به توضیح دادن نیست. همه چیز کاملا واضحه!

رو به هیچول  کرد : من همیشه فکر میکردم تقصیر منه که ولم کردی و میخواستم کاملتر باشم . تو هیچ وقت درست بهم جواب ندادی که  چرا داری میری....

تا حالا این موضوع  برام از آبی که میخوردم مهم تر بود اما از الان به بعد....

متشکرم با دیدن این صحنه خیلی راحت میتونم فراموشت کنم!

آندو را ترک کرد.

 

 

سونگمین به صورت رنگ پریده اش در آینه نگاه میکرد

ــ نگران نباش ، هنوزم خوشگلی!

در آینه کیو را دید که کنارش ایستاده بود: نگران نیستم ، خوشگلی تو خانواده ی ما ذاتیه!

ــ کاش یکم دل و جرات هم تو خانوادتون ذاتی بود.

ــ من از ترس اینجوری نشدم. حالم بخاطر این همه تو هوا چرخیدن به هم خورد.

ــ حالا حالت بهتره؟

ــ بهترم.

دوباره دست هایش را زیر آب سرد شیر فرو برد و به صورتش آب زد.

ــ خوبه که بهتری.

خم شد و از پشت دستش را دور شانه های او حلقه کرد و صورتش را ار کنار به صورت او چسباند: هی ببین در مقابل من اصلا قیافه نداری!

سونگمین هم به آینه نگاه کرد : راست میگی. تو خوشگل تر و خوشتیپ تری. برگشت و رو در رو به کیو نگاه کرد: بزار از نزدیک ببینم.

کیو دست هایش را باز کرد و عقب رفت: با یه نگاه معمولی هم کاملا مشخصه.

سونگمین به کیو نزدیک تر شد، کیو عقب تر رفت و به دیوار پشت سرش برخورد کرد. سونگمین آنقدر به او نزدیک شد که نفسش صورت کیو را داغ تر میکرد.

کیو داغ شده بود نه از خجالت و نه از ترس بلکه از چیزی که باعث شده بود تا آنجا دنبالش بیاید....صورت سونگمین دوباره برایش همان صورتی شده بود که با تلسکوپ اتاقش دید میزد. همان چشم های مشکی عمیق ، همان ابروها ،  همان بینی و همان لب های صورتی رنگ همیشگی!

آب دهانش را قورت داد: چرا اینطوری میکنی ، برو عقب!

سونگمین اهمیت نداد : اینجوری حالم بهتر میشه.

ــ چجوری؟ که اینقدر وحشیانه بهم زل بزنی حالتو بهتر میکنه؟

سونگمین لبخند موذیانه ای زد و بدون اینکه چشم از کیو بردارد گفت: آررررره ...بهتر میکنه....

در باز شد و شیوون  وارد شد . دیدن آندو آن هم اینقدر نزدیک به هم؟!

با دست چشم هایش را مالید. شاید خواب میدید.

کیو با بیشترین قدرتی که داشت سونگمین را به عقب هل داد : سلام عمو

شیوون با دیوانگی خندید : شما دو تا هم باهم؟

کیو دستپاچه شد: ما دوتا هم چی؟ نه بابا ما دوتا هم؟ چی ما دوتاهم؟

ــ داشتین چکار میکردین؟

سونگمین خندید : داشتیم همدیگه رو میبوسیدیم.

کیو غرید : دروغ نگو! عمو هیچ کاری نمیکردیم.

ــ مهم نیست ، کیو ! بریم خونه وسایلتونو جمع کنید . داریم برمیگردیم پوسان.

ــ چی؟! چرا اینقدر زود؟

سونگمین کامل کرد : و ناگهانی؟

ــ فعلا نپرسید چرا چون حوصله ی توضیح دادنو ندارم.فقط سریع بیاین دنبالم.

 

 

ـ ووکی دور دهنت رو کثیف کردی

دستش را روی لبهایش کشید: اینجا؟ تمیز شد؟

ــ آره

ایونهیوک سرش را از روی میز برداشت: گرسنمه!

ــ ما الان تو غذا خوری مدرسه ایم ، هرچی بخوای میتونی بخوری که گرسنه نمونی

ــ میلم  نمیکشه

ــ پس گرسنه بمون.

ــ من کیو رو میخوام یسونگ!

ــ ما هم دلمون براش تنگ شده. اما نمیتونیم ببینیمش

ــ نمیدونی کجاست؟ چطوره بریم پوسان پیشش؟

ــ خودش گفت نمیخواد بریم و میخواد تنها باشه

ـــ اون الان داره تنهایی چکار میکنه؟

ــ هرچی هست بهش بد نمیگذره ، تو هم همینجا خوش بگذرون

ــخوش بودن اصلا فایده نداره. خوشحال باشی که یکروز دوباره غمگین بشی.

ریووک به ایونهیوک نگاه کرد : چیزی اذیتت میکنه؟ اگر بخوای میتونی بهمون بگی ایونهیوک

.آب دهانش را قورت داد . دهانش را باز کرد تا جمله ای بگوید که پسری در سالن را محکم باز کرد و داخل پرید و داد زد : بچه ها یه جسد توی کلاس ادبیات پیدا شده! 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : Stage of Youth، فن فیک، کیومین، یووک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391
MadJess
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:59 ب.ظ
Magnificent items from you, man. I've take note your stuff previous
to and you're just too magnificent. I really like what you've bought right here,
really like what you're stating and the way in which during which you say it.
You are making it enjoyable and you continue to take care
of to stay it sensible. I can not wait to read far more
from you. That is really a great web site.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:31 ب.ظ
I will right away take hold of your rss feed as I
can't in finding your email subscription link or newsletter service.
Do you've any? Kindly permit me realize in order that I may just subscribe.

Thanks.
دوشنبه 27 مرداد 1393 08:03 ب.ظ
یک هیچ کس حق نداره شیوون رو اذیت کنه دو ووکی رو بیش تر بزار سه بچه جون فیلم زیاد مبیبینی چهار دستت درد نکنه
سه شنبه 5 شهریور 1392 06:13 ق.ظ
Siwonaaaaaaaaaaaaaaaaaam

ey joooooooooooooooooon SUngmiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiin
Kyuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuu

Songhae khodeto neshooon bede hyuk deq kaaaaaaaaaard bachaaaaaaam
MadJess :| نشون میده خودشو بلاخره!
چهارشنبه 11 بهمن 1391 09:10 ق.ظ
سونگمین.... :)
داره خطرناک میشه...
چرا دل شیون را شکستن؟گناه داشت....
MadJess شیوون مظلوم میباشد در این فیک
یکشنبه 5 شهریور 1391 02:28 ب.ظ
واییییییییییییییییییییییییییییییی چه خبره اینج داستان رفت رو جنایی ...هورا من اینجور داستاتا رو دوست دارم
برم بخونم بقیشو..هوراااااااا
جسی جون عالیییییییییییییییییییییییییییی بود
MadJess ممنونم...منم دوست دارم...
بدو بدو برو بقیشو بخون!
شنبه 27 خرداد 1391 07:34 ب.ظ
موضوع پیچیده شد پیچیده خوبه
خیلییی قشنگ بود مقسی
MadJess منم پیچیدشو بیشتر دوست دارم
سه شنبه 9 خرداد 1391 01:10 ب.ظ
اولا:13
بعدشم:زکی منو باش فکر کردم دو نظر گذاشتم برا ای پارت.ثبتیدمش و میبینم وووووووووی همش یه نظر بوده اونم طولانی!!!خوشم نمیاد دیگه نظر طولانی بذارم
بازم تشکرات فراوان سی خاطر داستان
(دووته رءی مهلی دووسه ت مودارم)
MadJess من نفهمیدم!
سه شنبه 9 خرداد 1391 01:06 ب.ظ
کاش دوهفته دیگه میومدم میخوندددددددددم باید تو کف بمونم تا پارت ببببببعد
دونی خوداییش اگه میتونی زودی پارت بعدو بذار بینیم چیشد
وای قتل.خون.کشت وکشتار.آخ جوووووووووووووووووووونمو جووووووووووووووووووووون
وای من مرگ برا خون وخونریزی!!!
الهی فدا عمو وونی.بچم تو چه فکرایی بود وچی دید!!! اشکال نداره آخایی،تو هم به یکی میرسی دیگه آخرش
بذار حدس بزنم.یاااااااااااا ژومی خوناشامه.یا مموش خوناشامه،زیادی خورده والانم مریضه.شایدم سیوونیه.هیوکی ام که نیس چون دستگیر شده بود یسونگم که پر!!! اوممممممم میمونه باقی بچها که فقط به هائم میاد خوناشام باشه.الهی من فداش شم که چه بش میاد کنت دراکولا باشه من کنتمو میخوام
وای کاش واردش میکردی دیگه.بابا جونم در رفت از بس اسمشو آوردم که
مرسی خانمی.خیلی باحال بود.اما ااااااااااگه میتونی زودی ادامشو بذار لطفا
(راستی:من 2پارت از جزیره رو آپیدم.پارت 3خلوت شبهای رویایی هم نخوندی هنوز.اجبار نیست اگه دوست نداری نخون اصلا نیا اگه خوشت نمیاد
MadJess من اون یکی رو دوست دارم!!!! همونی که با کیوام توش!
سه شنبه 2 خرداد 1391 04:50 ب.ظ
vayyyyyy!!!!!
in ficet manooooo koooo$$$$teeeeee!
MadJess Fadat sham....misssssssi
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 11:14 ق.ظ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخب میبینم که درحد فنا آپ کردی ومن نبودم!!!
آخ آخ آخ بی نتی بد دردیه!!!
میام میخونم بموقع ایشالا و نظرهم میدم مث همیشه ااااااااااگه خدا خواست
تو که بم سر نمیزنی،با اینکه 2 سبار آپ کردم وخبرت هم دادم!!!
!!!
MadJess یسسسسسسسسسسسسسسسس
یه پارت جزیره 2 ککه بیشتر آپ نکردی
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 01:28 ق.ظ
رااااااااااااااااااااااااستی نظر قبلی ماله منه!فرنوشم!!!
یادم رفت اسممو بنویسم!!!
MadJess باشه گلم...فهمیدم
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 01:27 ق.ظ
راستی جسی جون میشه بگی چه جوری باید توی localhostr و Media Fire عضو شد تا بتونی آپلود کنی؟
MadJess بالاش sign upداره
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 01:24 ق.ظ
واااای جسی جون نمیدونم چرا احساس میکنم داستانت پیچیده شده؟!؟!؟
ولی خیلی باحاله اما چرا هانی و هیچول؟!؟
من سیچول موخوام!!!!

ولی خیلی قشنگ بود!
ّّFighting Jessie!
MadJess به این میگی پیچیده؟؟؟؟؟
نخون بقیشو چون واقعا پیچیده تر از اینم میشه!!!!
تو قسمت آخر همشو لو میدم
شنبه 30 اردیبهشت 1391 09:35 ب.ظ
به هیچ جای مغز معیوبم خطور نمیكرد هانی و هیچول با هم باشن... میدونی نمیدونم چرا هیچ مدلی نمیشه نقش آدمای خوب وسربه زیرو به هیچول داد اصلا بهش نمیاد واقعا چرا؟
بریم سراغ كیومین
میگم سونگمینم داره شیطون میشه ها امیدوارم این دفعه كیومین
بهم برسن اگه من خودمو عین چی حلق آویز میكنم حالاببین
MadJess ک ک ک ....نقشه هایی دارم بسی معمولی
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 07:43 ب.ظ
و بازم هاییییییییییی!!
ببین کلن اون خصوصیه رو بیخیال شو....از اونجایی که من خیلی باهوشم خودم پیداش کردم فقط....
صندوق پیامتو خالی کن!!شاید یکی خواست قبل از مرگش به تو پ.خ بده!!
MadJess باشه
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 07:25 ب.ظ
هایییییییی!!
جسیییییی....چرا صندوق پیام هاتو خالی نمیکنی دختر آخه؟؟یکی کارت داشت باید چیکار کنه؟؟
حال فعلا اینا رو بیخی جانم...پاشو بیا خصوصی کار واجب دارم!!
MadJess خالی کردم...سوری
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 07:13 ب.ظ
dorod bar to.kheili bahal bood.khaste nabashi.jasad??????!!!!!jasade kie akhe?????????????
MadJess ک ک ک
جسد یعنی یه آدمی که قبلا زنده بود
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 12:10 ب.ظ
آقا سوتفاهم نشه یه موقع ها....منظورم اون مردهه نبود!!منظورم کیو و سونگمینش بود!!(کیومینم نه ها.....کیو و سونگمین!!)
MadJess یسسسس.... گرفتم
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 12:05 ب.ظ
آقا داستانو کلن بیخیال!!اون هانگنگ و هیچولم بیخیال....
هی وایه من آخر داستان.....
MadJess کجاش دقیقا؟
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 12:03 ب.ظ
هاییییییییییییییییییییییییی!!
بازم خودم اولم!!
MadJess یسسسسسسسسس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر